متن های زیبا | ||
|
آغاز حرفم را با پيامي از شهيد حاج همّت فرماندة لشكر محمد رسولالله آغاز ميكنم كه گفت: «كربلا رفتن خون ميخواهد» آري، كربلا رفتن خون پاكان را ميخواهد، خون صابران را ميخواهد، خون جواناني را كه دست از زندگي و دست از دنياي فاني كشيدهاند ميخواهد تا با ريختن خون خود درخت اسلام را بارور كنند، تا آيندگان از ثمرة اين درخت هر چه بيشتر بهره گيرند، البته، زندگي زماني شيرين است كه انسان ذخيره براي آخرت داشته باشد. این زندگي سپري ميشود و مرگ همه را فرا خواهد گرفت. پس، چه بهتر كه مرگي در راه خدا داشته باشيم؛ مرگي خونبار در راه خدا و در راه نيل به دين خدا.
فرازی از وصیتنامه شهید يزدان رزاقي نظرات شما عزیزان: نرگس
![]() ساعت8:59---1 مهر 1393
مهناز خانمی،سلام..عزیز دلم،خوب و خوشی؟اگه تونستی یه خبری بهم بده..
دلم برات یه ذره است ![]() ![]() ![]() پاسخ: سلام عزیزم. ممنونم..... ببخشید! یه مسافرت کوجولو و بعد هم کمی مشغول بودم! دل منم برای شما و بقیه دوستان تنگ شده Behnaz
![]() ساعت13:48---31 شهريور 1393
پیراهنی از ستاره بر تن کردند
دل را به امید کوچ روشن کردند آنجا که شب از رود خروشان تر بود محدوده ی صبح را معیّن کردند هادی فردوسی هفته دفاع مقدس گرامی باد مریم 11
![]() ساعت11:42---31 شهريور 1393
عالی است عزیزم ببخشید این چند وقته نبودم صفحه کلیدمون خرابه الانم با کامپیوتر خاله ام اومدم
پاسخ: ممنونم... اشکالی نداره..... منم نبودم..... نرگس
![]() ساعت7:38---31 شهريور 1393
مهناز جان سلام.خوبی عزیزجان؟کجایی آبجی؟کم پیدایی.دلمان برایت ت تنگ است حسابی
![]() ![]() ایشالله که هر جا هستی خوب و خوش باشی. ![]() ![]() Behnaz
![]() ساعت19:08---28 شهريور 1393
الهی !
زعشقت آتشي بر سينه افروز.....مرا مشمول رحمت كن شب و روز نجاتم ده ز درد خود پرستي....دلم پر كن ز عشق و شور و مستي دلم را زنده كن از آتش عشق....روان پاينده كن در تابش عشق
سلام آبجی مهناز کم پیدا دیگه به وبلاگ ما سر نمی زنی
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
سلام متن خیلی زیبایی بود لطفا به هر دوتا وبلاگم سر بزنید
![]() ![]() نرگس
![]() ساعت23:28---25 شهريور 1393
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!» ترق! ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت! چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!» ترق! جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید! ..... سلام مجدد آبجی خانمی..دیروز چش شده بود این لوکس بلاگ؟هر کار میکردم یا باز نمیشد یا باز میشد ولی هیچ عکسیو باز نمیکرد.حتی کد امنیتیم! آخرش پا نشدی بیای بریم تصرفش کنیم! از خانم چه خبر؟اگه تونستی براشون پیام بدی یا صحبت کنی سلام ما رو هم حتما برسونیا! شبت به خیر عزیزم پاسخ:سلام عزیزم...... نمیدونم.... برای منم باز نمیشد......... کی بریم تصرفش کنیم؟؟!! بابت متن قشنگتون ممنون... خانم جونم هنوز مدینه هستن....... چشم ، حتما عزیزم..... ثنــــای دوست داشتنی
![]() ساعت22:09---25 شهريور 1393
زیباااا بووود، روحشون شاد و یادشون جاودان
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پاسخ:روحشان شاد.... |
|
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |